Macarif
المؤلف: Burhan Muhaqqiq Tirmidhi (642 هـ، 1244 م بحسب تحويل OpenITI)
النسخة: 0642BurhanMuhaqqiqTirmidhi.Macarif.AOCP202502141228-per1 · الإصدار: v2025.1.9 · الترخيص: CC BY-NC-SA 4.0 · ملف المصدر · 192 مقطعًا، 35,936 كلمة · نص بلا حدود فصول محقَّقة · بأرقام صفحات الطبعة · تعرّف ضوئي غير مصحَّح: قد توجد أخطاء قراءة
المحتويات
- دیو از خورش بهیضه وجمشید ناشتا
- جون شد مسیح سوی فلک فوتشد دوا
- بی روال ملک صورت ملک معنی در کنار
- وز لوح وجود گرد جودی د گرم
- ثر زندهام اکنون بوجودی د گرم
- بابنده بکو، هرانچ بای دل بست
- تا بنده همان کند که رای دل تست
- *--5وو
- علم بی نیازی اندر دست
- دیک هواست آنچ نومی خوانیش سرست
- عجب ز حانوری دار کاندرو" دریاست
- در جوار حصرت حق آشنایی بافتیم
- صدق صد بهی وعقل مر نضایی یافتیم
- چه جای خواجگی و کبر و نازست
- که عاشق در دو گتی سرفرازست
- یاهرچ بسازی زود ویران کنمت
- وما العیش دون المال الا التذلل
- فدو نهما العمر عمی ویرذل)
- آنگاه چنان شوم که بودم با نو
- وز ناز بکاه و در نیاز افزون کن
- اوخود بزبان حال گوید چون کن
- می کردم التماس می از ساقی
- من سست شدم بماند ساقی باقی)
- که هندو قدر نشناسد متاع رایکانی را
- گر کوهی بوی کاهی نیرزی
- مراد آن به که از مردی بر آید
- تا گرد حهان چنانک خواهی گردی
- در مهعد صدق بافت آرام
- عرشی طناب عرش زد دست
- خاکی همیفروشم پاکی همی خرم)1
- از پس این نور وصالست و بس
- تانه آتش زحمت آرد مربرا نه زمهریر
- توان شد ار زخود بیرون نوان شد
- چون من بوشدم2 تو گفته باشی یا من
- چشم عقل اولیست وآخربین
- رو نکه دار خانهآ دل و دین
- گفتار تو شد کلام جبار
- دفترراز ایزدی جانش
- زین گونه سخن مکوی ، هش دار
- چون نست شدی ز دیده بیرون ننهند
- آنکه ننشان فرقت4 انکشت نهند
- هر دم دل خود را ز غلط برهانند
- وز لوح وجود خود انا الحق خوانند
- در هستی خویش خلق مات اویند
- موقوف صفت نیند که ذات اویند
- در وصل بزاده وز جدایی مرده
- .61 -
- 63-
- مستغرق در هر دو جهان مکوید
- بک بک مویم بصد زبان می کوید
- -- -و---5و صه و سو د*
- و آنکس که عقل جوید از جان بدو بخند
- جوهر که از عرض طلیند هست نابسند
- نشود بز نبجمجی فربه
- و وقق به
- 82-
- منقار در آب شور دارد همه سال
- به زان جویی که از برون میاید
- 91-
- گر نهنک درد دین نا کاه بکشاید دهن
- 94-
- ر تو نکنی آنک لمک آو کمک
- والله ولی التوفیق
- وه- - سره
- 195 -
- -196 -
- نو زقر آن گزینش ، بر گزیدستی دلا
- همان کتاب ، ج2 ، ست7579،7578
- دیوان سنایی،طبع طهران 1320،ص 192
- 111-
- مثنوی ، طبع طهران1307،ص505
- مثنوی ، طبع طهران 1307، ص 353
- 113-
- 114-
- 115-
- 117-
- تربیت از تو که خورشید جهان آرایی
- 118-
- برنخل روز گار نه بر کست و نه براست
- -121 -
- 122-
- 124-
- 125-
- مثنوی ، چاپ طهران 1307 ، ص 160 .
- همان کتاب، ص484
- مثنوی ، چاپ طهران1307 ، ص323
- 126-
- 127-
- مثنوی ، چاپ طهران 1307 ، ص8
- 130
- و3 و* و** - و* و
- معنی این مو بدان ای نا امید
- تا ز هستیش نماند بار مو
- مثنوی، چاپ طهران 1307 ، ص 240
- -132
- 133 -
- بجای مهر نو مهر د گر چه سود کند
- د-هم -
- گفت در چندی شناسی مرد را
- مثنوی ، طبع طهران 1307، ص 69
- بک نشان سهل تر ز اهل نفاق
- واشناسی مر ورا در لحن قول
- امتحانی می کنی ای مشتری
- تا شناسی از طنین اشکسته را
- ب136-
- 137-
- -و.
- 139-
- -140 -
- مثنوی ، طبع طهران 1307، ص 122
- دیوان سنایی ، طبع طهران 1320 ، ص 531
- 142-
- دیوان سنایی، ص 240
- 143-
- حدیقهآ سنایی، طبع طهران ،ص 295
- حدیقهآ سنایی، طبع طهران ، ص 471
- تر کیب عافیت زمزاج جهان مخواه
- با خویشتن بساز وزهمدم نشان مخواه
- دیوان خاقانی ، طبع طهران 1338، ص375
- دیوان سنایی، طبع طهران 1320،ص 652
- 145-
- -146-
- در وصل بزاده در جدایی مرده
- وی بر سر گنج از گدایی مرده»
- امثال وحکم دهخدا ، ج 1، ص 93
- 155-
- کرد محیی الدین یحیی را سؤال
- 151-
- مصست نامه ، طبع طهران ، ص 318
- --ه
- -5-5-5 و3
- -153-
- 154-
- 155 -
- 156-
- 1
- 157-
- بسرزنش عجبا للمحب کیف بنام
- 159 -
- - 5- ه-
- 160-
- 164-
- 165-
- هین که آمد خام طبعی دیک دیگر برنهید
- 167-
- .168-
- کز عاریها ترا دری نگشاید
- به زان حویی که ازبرون می آید
- -169-
- 5
- 173-
- 17-
- حدبقه ، طبع طهرانص 675
- دیوان حاقانی، طبع طهران 1338ص 937
- 16-
- 179
- -180 -
- خاکی همی فروشم پاکی همی خرم
المخطوطات
مواضع في فهارس المخطوطات المتصلة (HMML وقلموس وفهرست ومصادر IIIF) نسبها الجسر إلى مؤلَّف في فهرس النصوص، التشغيل 2 على تشغيل الكيانات 74. ليست كل مخطوطات هذه المؤلفات في فهرس متصل.
لم يُنسب إلى هذه المؤلفات أي موضع في الفهارس.