Zubdat Tawarikh
Author: Hafiz Abru (834 AH / 1431 CE (CE as converted by OpenITI))
Version: 0834HafizAbru.ZubdatTawarikh.AOCP20250220629Vols-per1 · Release: v2025.1.9 · Licence: CC BY-NC-SA 4.0 · Source file · 1,061 passages, 225,892 words · plain: without verified chapter boundaries · with page numbers of the printed edition · uncorrected OCR: reading errors are possible
Contents
- 3. ت: سنه سبع به
- نظ
- ظ
- نظم
- شعر
- ونظم]
- ومصراع]
- ظم
- زبدةالخواریح
- آنچ از سکندرگفته شد از روی باره ساختن
- کاندر حضیضش آسمان چون پاسبان سازد وطن
- باشند در امن و امان، خلق زما نه مرد و زن
- بینی چو در سیل روان در دا ن بحر عحدن
- محروس نفس خویش را در ضرب از فانی شدن](3)
- زبدةالتواریخ
- ومصرا]ع
- زبدة التواریخ
- روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست
- روزی که قضا نیست در اومر ح روا نیست
- مصراع
- و به وقوع پیوست1
- [نظم
- مظم
- 75
- نظه
- سرا
- زبدةا لتواریخ
- یزهها در شخصها(2) همچون روان گشته روان
- رشتهآ دام فنا در دست قهاران عنان
- تنظم
- مثل ز نندکه خواهد سر از زبان زینهار]
- ظه
- بوسد از اخلاص خاک روضه جان پرورش
- وزگود سم باره مقنع(6) شده هوا
- افسری شد بر سر خرگوش بازش ناتهان]
- ران ندیده در جهان از خسرو وگیو و پشن
- و ازخون اعدایش روان بر دشت سینه کوه کن]
- وظم
- خاک او همچون عقیق و جنگلش مرجان بود
- بیخ و شاخش روین(1) وخون سیاووشان بود]
- بسیارکوشید و نبد چاره به جز بگریختن
- ونظم
- چون بانگ او پیلان بشد گردد گریز ان کر گدن4
- چون بخت بد در پی شدش تا سازدش گورو کفن]
- اشد اسیر پهلوان یا خسته بد پهلو و تن
- از مطبخ وآلات خوان از شمع گشته تا لگن
- زاسیان تا بر حستوان ازسیف وسهم وازمجن](2)
- وشعر
- قیصر فرستد باج و ساو(3) آید خراج برهمن
- بگزید از اقبال و بخت، تخت سکندر را سکن]
- قدر و رفعت در رکاب و بخت و دوثت هم عنان
- مصراع1]
- زانکه هرگز بد نیاید نفس نیکاندیش را
- وفا و عهد در این دور و سایه عنقا
- فضا بیچارهآ تیغش، قدر با رای او همبر
- فلک با رای و تدبیرش، همیشه عاجز و مضطر
- فنا را رمح او پرگار، اجل را تیغ او مسطر](1)
- وز تف خنجر فکنده جوشش اندر بحر و بر
- که هرحروه از او بود اشکر جرار
- همه سیهشکن و د یو بند و شیرشکار
- مانه نام نهدگوهر بدخشانش
- اظ
- گریز جوید آزو چون کبوتر از مضراب](2)
- از سوی زه خدنگ برون پرد ازکمان
- نور بر چرخ بلند و سایه بر دهر خراب
- ساکنان ربع مسکون ایمنند از اضطراب
- یظ
- ربه کخرد ریحکت توی حعب
- ربنیاموارین
- شهر
- هرگه که ترکتاز نمایند لشکرت
- چون از هری بتافت عنان تکاورت
- تو دیوانه خوانش مخوانش دلیر
- صرا
- بیت
- ز بدةالتواریخ
- تیز بین، حزم او سفید و سیاه
- ور نبودی حزم او، ملکت نبودی استوار
- به عالمیت رساند که اندر او فرداست
- و کالعمل المبرور فی کل مفرج
- و ان نسبوه کان من نسل اعوج
- و ان اسرجوه کان اکرم مسرج (1)
- چو موی قاقم بر روی جامهآ سنجاب
- چو مور بیحد و در دست نیزههای چومار
- چو رعد3 نعره زن و همچو برق تیغگذار
- طم
- مویها بر تنش گردد ریشهای زعفران
- بدو افراشته ملت بدو آراسته کیهان
- دگرگون میشود احوال عالم
- آفاق ساخت کسوت عباسیان شعار
- شکل هلال چون خم چوگان شهریار
- رقم کفر بر زمانه زدند
- بظ
- دشمنت چون شمع، وصف آن بگویم بر یقین
- زرد تن، سوزان جگر، دایم سهر، رخ پرزچین]1
- بر آب و آتش خیل حباب و فوج شرار
- وز آن شرار چو دم بسر زند بمیردزار
- تنش دارد امروز یک خطه بی سر
- بنهان زخلق چون صدف اندر درون گریست
- چشم جهان سیه شد و آفاق خون گریست
- ولی مهرش بسی بر جان ما هست
- گدای کسوی خو بسان پادشا هست
- پرکوکب رخشنده هههکوه و بیا بان
- راه ز خوبان شهر خوبتر از قندهار
- بنفشه زلف و سمن عارضین وگل رخسار
- خطی چنا نکه ز مشک سیاه نتوان کرد
- که از لطافت در وی نعاه نتوان کرد
- که نور دیدهآ روزست گرد نعل شبر نگش
- هیچ نتواند چخیدن(4) چون قصب(5) با ماهتاب]
- کی آتش با آب دهد بوی ریاحین
- ناهید از نسیمش افتاده در خمار
- دری است در نشانده به یاقوت آبدار
- صافی تر از روان و به صفوت چو آب نار
- بویش چو مشک سوده و چون عنبرش بخار
- آبی است سرخ سرخ که میمون بود شعار]
- شنگرف سوده گردد مفز اندر استخوآن
- از چشم آدمی نتوا ند شدن نهان
- حردد زطیع او دل غسمناک شادمان
- نوری است بیتغیر و ناری است بیدخان
- چون سر ناخنش کند با رگ چنگ نشتری(1)
- اصلع4(2) سری کش هر نفس موئیست در پاریخته
- ناخن بسر آن خطها برش وقت محاکا ریخته
- سلجلد
- صلصل(1) بر او به صلح وزغم بازگینهور
- چون بنگری محسهٔ(2) او را تو ای پسر
- اندر میان آتش پیدا کندگهر
- کوژ است یکی به قامت و دیگر پست
- چون خورشیدی بدر و هلال اندر دست]
- پای چون دایره خواهند که بر سر گیر ند]
- عقل ازو ترسان و لرزان داری ار دادی نشان]
- فظه
- زبدة التوازی
- بفظ
- نیاز عرضه کن و حاجتی که هست بخواه
- که منهزم نشود از چنین هزار گناه
- ش*
- بالیده (1) قرطهای (2)است زفیروزه بهرمان
- گاهی زند به صیقل وگاهی زند فسان(4)
- آز نیگوئی چودانش وآز روشنی چوجان
- بر چمن گسترد فرشی از پرند هفت کار
- شد زمین چون آسمان در کسوت خوهر نگار
- وز لاله سم آهو شنگرف سیر شد
- اطراف چمن زین همه بیجاده(2) اثر شد
- نیوسته
- ربداها کتواریخ
- ش
- 4
- بصر
- صراع
- ز بدهالتواریخ
- اتصال هر دو روشن کرد چشم ملک و دین
- دین و دنیا را به هر دو گفت باید آفرین
- تکن احب الیهم ممن یعطیهم الذهب والفضه(5)
- شهو
- مصراع]
- 33
- اجل به کینه دهن بازکرده چون پر گار
- میان معر که سیمرغ مرگ را منقار
- شود زخنجر انگشت شگل تو5 به دو نیم
- در جبین4 عالم آرایش ببیند سروری
- زبدة الةواریخ
- شدر
- در بزم همچو آبی و در رزم همچو نار
- تحرک یقظانالحتراب و نا یمه(2)
- و ز تف خنجر فکنده جوشش اندر بحروبر
- وبیت]
- شمر
- بیت]
- وگریزدان ترا کردست دارای همه کیهان
- شطط در دادهآ ایزد خلط در کردهآ یزدان
- چون کشتی روان شده با چار لنگرست(1)
- خر گوشکام و شیر دل و پیل پیکرست
- پرنده چون شرار و فروزان چو اخگر ست
- نعلش چو ماه نو بهکواکب مسمر(4) ست
- شکل سمش خمیده چو ابروی د لبرست
- وبدة التواریخ
- به وقت مولد از ارحام مادران اطفال
- مجال نیست قدم را از ازدحام جباه(1)
- سواد لیل بپوشد رخ بیاض نهار
- مصرا 6
- [شعر]
- ن
- وز هوای او معطر هم صبا و هم شمال
- خاک او جنت نهاد وآب اوکوثر مثال
- طبع از او یابد به هر وقتی که یا بد اعتدال
- شعر]
- [بیت]
- صراع]
- همه به تیغ کشیدن چو رستم دستان
- میان گشاده و از بهر جنگ بسته میان
- زاپل شدن عارضه و صحت بیمار
- سر
- شه
- بر آتش چون کباب و بر تیغ چو ز ن
- رباعی]
- به یک پیاده شهرخ زاسب دور4 افتاد
- بود از راه جها نگیری چو تیغ آفتاب
- چچه سود ازآین چوچنین بود در اجل مسطور
- به پیش ضربت او چه عقاب و چه عصفور (2)
- مشو به نعمت دنیای بیوفا مفرور
- گه دور دور نفیر است ودار، دار غرور]
- و آن بحر موهبت که شنیدی سراب شد
- ازگریه چرخ بر سر طوفان حباب شد
- واقع شد
- گشاده گوش به فرمان او قضا وقدر
- جان بدخواهان شکارش باد آمین تا ابد
- به گاه آنکه به صحرا کشد صبا لشکر
- کنار سبزه گند باد همسکن عنبر
- مصر
- زاعلام سپاهش شد هوا چون لعبت آذر]
- عفوت این روز را به کار آید
- از بزرگان3 عفو بودست از فرو دستان گناه
- سواد مکتوب فارسی
- زینت گرفت عرصهآ آفاق سر به سر
- و آراسته چو خلد شد اطراف بحرو بر
- آری از آن شجر نبود جز جنان ثمر
- لفضلت ابنساء علی الرجال(2)
- [بیت
- شام را در در گنار و صبح را زر در دهان]
- وشعر]
- ز بدة التواریخ
- 509
- «قل هو الله احد3»(3) چشم بد از روی تو دور
- غیرت فردوس شد از قدمش آن دیار
- خاک اراضی اوست نافه مشکت تتار
- گرداشتی زدولت و اقبال شه خبر
- در وی به جای سنگ نشا ندی همی گهر
- و ایبل شدن3
- زحام مرکب او خیره چشم چرخ4 اثیر
- ربیت
- وزتف خنجر فکنده جوشش اندر بحر و بر]
- ع]
- شع
- اول به لطف صیسد دل روز حار کرد
- بر خسروان روی زمین افتخار کرد
- خورشید را نهیب بود ماه را حذر
- هر صید را که باز توگیرد به زیر پر
- ماهی نهاده بر سر و چرخی به زیر ران
- شمعر
- در صف جنگ هر یک افر اسیاب دیگر
- عصاف اندوز جنگافروز اعداسوز شیر افکن]
- وز قروغ تیغ شد روی زمین پرمشعله
- نیزدها در شخصها همچون روان گشته روان
- رشته دام فنا در دست قهاران عنان
- حریف دهر مقامر4 بر این بساط کبود
- نه فکر مرد مهندس بسنده خواهد بود
- -ح.
- ارهه
- زبدة التواریع
- چو شاه کو کبه چرخ مسکن و ماواست
- که اوج باروی برجش چو دامن صحراست
- سواد عرصهآ صحرا چو قلعهآ میناست
- حمان مبر که مبدل شود هر آنچه قضاست
- به روز دولت و نکبت که کارکار خداست
- دشمنان راگاه کوشش کرده در خون پایمال
- بیمت
- تا ذکر فعل خوب بود از تو یادگار
- 56
- ه شکر شاه جهانم شکر نثار زبسان
- گره به هر سر موئی بود هزار زبان
- به بی نیازی تو دشمنار دهند اقرار
- بر فرق آسمان نهد از افتخار پای
- مولد جمشید و افریدون و قا آن2 آمده
- درگه او کعبه ایران و توران آمده
- حمیتند شادما نه به دیدار یگدگر
- خرم دل آن پسر که چنین باشدش پدر
- عاقلهآ دور چرخ واسطهآ کن فکان
- کرده به او افتخار تخمه چنگیزخان
- دو افتخار زمین و دو اختیار زمان
- فدر این بر فلک جاه1 کند کیوانی
- جغد جاوید ببرد طمع ویرانی
- گریزد زجهان صورت آبادانی
- مرخ بیرون شود از ورطه سر گردانی
- هر دو بر خاک نهند از دو طرف پیشانی
- هست بخشیدن ایشان سبب آسانی
- 542
- مرغان چرخ را همگی تار ومارکرد
- دامش گزید و بسمل(3) او اختیار کرد
- 595
- وزفروغ تیغ شد روی زمین پر مشعله
- (بیت]
- ورعنانش باز پس خواهی1 نعیرد پای باز
- وایت سلطان عید بر سر میدان رسید
- ز بدة الوهریاع
- یتا
- بصراع
- یت
- 24
- و یکثر فییوم السلام ازدحامها(1)
- که آفتاب به صد حیله یا بد2 آنجا بار
- که بر دلی رسد از گردش سپهر آزار
- آبیت
- گر به وزن کوه قاف آرند اعدایش گناه]
- گردنان3 مملکت را دوش پیدا شد سری
- اده الله جمالا2(2) به جهان داد جمال
- بر دمانید سپهر از چمن جاه و جلال
- بدین بشارت خوش صبح چون زبان بگشاد
- خورشید رای و زهره رخ و مشتری ضمیر
- مصرا
- که گشت روشن از او دیدهآ سعادت و بخت
121 further entries not shown
Manuscripts
Positions in the connected manuscript catalogues (HMML, Qalamos, Fihrist and IIIF sources) that the bridge assigns to a work of the text index, run 2 on entity run 74. Not every manuscript of these works is in a connected catalogue.
0 manuscripts assigned automatically; the assignment has not been checked yet. 3 further possible assignments, listed separately.
- 0 of 0 with a digitised copy at the holding institution
Assigned positions
- possible assignment · Oxford University, United Kingdom · MS. Elliott 357 · 1044 (1634 CE)
Fihrist · no statement from the source · catalogue record
Attribution: [restricted] Entry to read in the Library is permitted only on presentation of a valid reader's card (for admissions procedures contact Bodleian Admissions ).
reasons: name_schwach - possible assignment · Oxford University, United Kingdom · MS. Elliott 422 · 1044 (1634 CE)
Fihrist · no statement from the source · catalogue record
Attribution: [restricted] Entry to read in the Library is permitted only on presentation of a valid reader's card (for admissions procedures contact Bodleian Admissions ).
reasons: name_schwach - possible assignment · Cambridge University, United Kingdom · G. 9 · 829 (1426 CE)
Fihrist · no statement from the source · catalogue record
Attribution: [restricted] Entry to read in the Library is permitted only on presentation of a valid reader's card for admissions procedures contact Cambridge University Library Admissions ). Contact near_eastern@lib.cam.ac.uk for further information on the availability of this manuscript
reasons: titel_schwach, name_schwach