Research platform for Arabic and Islamic textual studies

Basatin Uns

Author: Akhtasan Dihlawi (752 AH / 1351 CE (CE as converted by OpenITI))

Version: 0752AkhtasanDihlawi.BasatinUns.AOCP20250214603-per1 · Release: v2025.1.9 · Licence: CC BY-NC-SA 4.0 · Source file · 286 passages, 102,865 words · plain: without verified chapter boundaries · with page numbers of the printed edition · uncorrected OCR: reading errors are possible

Contents

  1. همی شود گهر آبدار در نیسان
  2. زمین آن1 همه زر گردد و گیا مرجان
  3. به جای سبزه از این پس دمد ز خاک زبان
  4. گشاده تیغ تو چون آفتاب هفت اقلیم
  5. که یافت زینت و زیب از تو افسر و دیهیم
  6. به جز تو هیچ کسی را بر اسمان تقدیم
  7. برای نظم جهان رأی تو کند تعلیم
  8. تو را اگر بنهی پا فراز عرش عظیم
  9. سحاب ممسک و کان تنگدست و بحر لئیم
  10. به چوبدستی دربان تو عصای کلیم
  11. مگر که حرز بهنام تو داشت ابراهیم
  12. ز شرم گلشن اخلاق تو ریاض نعیم
  13. وگر نه مادر خلقت بمانده بود عقیم
  14. ز اسمان نکند دفع شر دیو رجیم
  15. دهد به صورت ایوان حواس و عقل1 سلیم
  16. به اعتماد خدنگ تو چرخ خوانده یتیم
  17. میان پشت پدر میزند میان بهدو نیم
  18. کنون که از کرمت کان همی برد زر و سیم
  19. هوا، هوای بهارست و باد، باد نسیم
  20. ز لطف و عنف تو گوید، نه از سپهر، حکیم
  21. چنان که از نفس عیسوی عظام رمیم
  22. بهجان خبر دهد از شدت عذاب الیم
  23. شود چو ذره پراکنده کوههای مقیم
  24. زمین رزم نماید چو پشت ماهی سیم
  25. به چشم شیردلان تنگتر ز حلقهآ میم
  26. هزار میل دگر زان سوی عدم از بیم
  27. عجب مکن که ز خون خاک را کند چو ادیم
  28. که هست جوهر ارواح قابل تقسیم
  29. مرا چو بندهآ خود کردهای به لطف عمیم
  30. سپهر بنده و اختر غلام و زهره ندیم
  31. بهحق سورهآ یس و سورهآ حم
  32. هزار جان برباید ولی بهزخم زبان
  33. که همچو خضر بیابد حیات جاویدان
  34. کند دو تا کمر کوه نقش او ز میان
  35. همی خورند چو ساغر مدام خون جگر
  36. برای پرورش اهل فضل چون مسطر
  37. ز آفتاب بههر2 صبح آتشین خنجر
  38. مرا چو کوزهآ دولاب2 کرد زیر و زبر
  39. حلاوت سخنم را فزون ز طعم شکر
  40. شکست لوح دلم چون صحیفهآ دفتر
  41. چو شانه اره همی راند از جفا بر سر
  42. صبا چو بوی گلم هر دمی بههر کشور
  43. چنان که1 علت و معلول را ز یکدیگر
  44. یکی به چشم یقین گو بهسوی من بنگر
  45. هر آن دقیقه که در سینه می کنم مضمر
  46. نهان بماند چه1 چشم جهانیان چو نظر
  47. چو پرنیان گذراند ز سد اسکندر
  48. به باطن است دلم ز آفتاب روشنتر
  49. چو ذاتش در جهان آمد جهانی در جهان آمد2
  50. روان چون آب ذکر او از این کشور بدان کشور
  51. شکل تدویر که بر پیکر هر دنیا است
  52. جهانیان ز تباشیر صبح چشم امید
  53. بشست دست خود از فیض چشمهآ خورشید
  54. بهسان صبح گریبان دریده، دیده سفید
  55. یافت آن روز که اندر دل شبها می خواست
  56. گر «یکی دم خوش نشیند»1 یار با یاری چه شد
  57. نی تو معشوقی و نه عاشق تو را باری چه شد
  58. تو چه دانی که شب سوختگان چون گذرد
  59. باز گیسوی توام موی کشان میآرد
  60. از عجم چون انوری واز عرب چون بونواس
  61. ورنه استحقاق آنم نیست از روی قیاس
  62. الحق انصاف توان داد که کاری عجبب است
  63. ابر چون مشاطهای و باد چون جلوه گری
  64. جبرئیل آن جا بگستردست گویی شهپری
  65. هست هر حوضی به نیکویی در او چون کوثری
  66. کوژست یکی بهقامت و دیگر یست
  67. چون خورشیدی بدر و هلال اندر دست
  68. همین باشد سزای آن که با نعمت کند کفران
  69. بگو چگونه توان کرد از او شکیبایی
  70. صبا ز گیسویش انگیخت غالیه سایی
  71. تا عروس بخت را سازم ز عقدش زیوری
  72. وین نحوست بین که هم نامد به دستم گوهری
  73. هر که دارد سر نیابد از سعادت افسری
  74. که راند آب بلا موج موج بر سر من
  75. در آب خیز فنا غرق شد چو گوهر من
  76. نفیس گوهر صبری که بود زیور من
  77. که میبینم رخش هر گاه در دیوار میبینم
  78. دوست ما را و دگر نعمت فردوس شما را
  79. از بهشت آمدهای نعمت دیدار کجاست
  80. گر بگویم با کسی هرگز ندارد باورم
  81. هم ز دورش با دلی پرخون شده چون ساغرم
  82. گاه تن را کنده از سختی چو کان گوهرم
  83. مینهد بر سینه صد کوه بلای دیگرم
  84. که تا بهدست تو مار است از تو در خطری
  85. چو از کمان دو لب جست ناوک سحری
  86. در دل او آرزوی زندگانی بگذرد
  87. در چمن چون بادهای مهرگانی بگذرد
  88. بهتر از این ندیدهام شرح و بیان کن فکان
  89. گشته زمانه مستمع کرده سپهر همچنان
  90. خود اینک لابقا مقلوب اقبال است بر خوانش
  91. تو گفتی میل زرین است اندر سرمهدان مضمر
  92. چنانک7 اندر میان ظلمت شب پیکر اختر1
  93. که تنگی نفس بگرفت حلق هفت کشور را
  94. پرنده بر مراد خویش نتواند زدن پر را
  95. می دود جان اعادی سوی او بی اختیار
  96. سر بهسر گردد همه اعضای او همچون شرار
  97. جوهر جان از کمینه گوهر او صد هزار
  98. که گردنش به رسن بر نبست چو گوهر
  99. که هم در آن جگرش خون نکرد چون ساغر
  100. همه لطفی همه جانی همه دل
  101. که از ماه رخت هستند غافل
  102. بهزیر مقنعهآ من کلاه جباری است
  103. مسافران صبا را گذر به دشواری است
  104. چشم بد دور ز صحنش که بهشتی دگر است
  105. بر لب جو همه چون جیب صدف پر گهر است
  106. در صباش از دم جان پرور عیسی اثر است
  107. وقت پروردن جان است که جانان اینجاست
  108. گو بدین در مگذارید که جانان اینجاست
  109. خیز تا در طلبش بار سفر بربندم
  110. خسک در راه مشتاقان بساط پرنیان باشد
  111. «قل هو اللهأحد »1 چشم بد از روی تو دور
  112. ملک جنت فردوس نباشد چو تو حور
  113. اینک عیان ببین که عیان از خبر گذشت
  114. هر جملهآ حدیث همین است و سر گذشت
  115. چه کنند ار بکشد ور بنوازد خدمند
  116. تا چو بستاند یکی جانی دگر پیش آورم
  117. سر نه چیزیست که شایستهآ پای تو بود
  118. تا مرگ ما یاک نباشد چو بقای تو بود
  119. خوب است گل ولی نمک اینجا بهغایت است
  120. که آب از سر گذشت آن را که می ترسانی از باران
  121. که به سویم نظری کرد بتم از سر ناز
  122. حاکمی خواه بکش زارم و خواهی بنواز
  123. جان محمود بباید که کشد بار ایاز
  124. جهان بگشته ز صحرا و کوه بی بی و پا
  125. گهی نموده ز تن حلقها کمند آسا
  126. نه بحر لیک در او موج بی کران پیدا
  127. حدایقش همه گیرد مزاج زهر گیا
  128. گهی دو تیغ کشید از دهان خود یکجا
  129. بهطبع چون نفس عدل هست روح افزا
  130. کو بیدل و جان و دیده چون خواهد زیست
  131. هر آنچه رای تو خواهد در او همان باشد
  132. در او اگر نه ز عون تو پاسبان باشد
  133. اتصال هر دو روشن کرد چشم ملک و دین
  134. دین و دنیا را بههر دو گفت باید آفرین
  135. فراز سرو سیمینش گل بیخار میبینم
  136. منم یارب که بخت خویش را بیدار میبینم
  137. که هستم یا بخوابم یا رخ دلدار میبینم
  138. جهان گشاد ز رخ پردهآ شب دیجور
  139. چنان که پرتو نار حکیم بر سر طور
  140. غبار ظلمت شب از سواد گیتی دور
  141. گرفته صیت جلال تو هفت کشور را
  142. سپهر ملک جم و دولت سکندر را
  143. که را دو سر که ز حکمت برون کشد سر را

Manuscripts

Positions in the connected manuscript catalogues (HMML, Qalamos, Fihrist and IIIF sources) that the bridge assigns to a work of the text index, run 2 on entity run 74. Not every manuscript of these works is in a connected catalogue.

No catalogue position is assigned to these works.