Faraj Bacd Shiddat
Author: Ibn Asad Dahistani (680 AH / 1281 CE (CE as converted by OpenITI))
Version: 0680IbnAsadDahistani.FarajBacdShiddat.AOCP20250214584Vols-per1 · Release: v2025.1.9 · Licence: CC BY-NC-SA 4.0 · Source file · 2,487 passages, 295,395 words · plain: without verified chapter boundaries · with page numbers of the printed edition · uncorrected OCR: reading errors are possible
Contents
- -فسان
- برگزید ابنای آدم را زکل کاینات
- وزعنایت نورعلم وحکمت وحسن صفات
- کرد اظهار و دلیل صدق ایشان معجزات
- خاتم دعوت محمد آنکه بود اصل نجات
- . رایت اسلام ایمن شد زنکس وانفتات10
- زانکه نبودجزبدیشان حل وعقد مشکلات5
- شوح آغاز کتاب13
- «فهرست الابواب*
- 8_ر: بیزلال محکم
- 2- ک: بدو نهنگ. چ، چب: نهادند.
- فرج به دازشدت
- شک 2..ورو
- شعر:14
- شعر4):
- شعر:
- شعر15 :
- شعر4:
- 8-م: هاتفی
- اندر فرج میاش تو نومید از خدا
- شدت اگر چه دیر بماند شود رخا2
- روز ارچه میغ ناک6 بود هم دهد ضیا
- باشد بهار خرم اندر پس شتا
- هر حال را که هست، بود در عقب فنا
- إقبال ومدبری و کراهیت و رضا
- هرحال را که هست بود بر پی 10 انتها 11
- غم به ز شادمانی و درویشی از غنا
- امید خرمی دار از 2 محنت و بلا2
- مخصوص گشت زود به تشریف اجتبا 5
- وز 6 قوم خویش دید بسی رنج وابتلا،
- در آب غرقه گشته به آتش شده سزا
- بهر ذبیح نه ز بهشت آمد آن فدا؟
- شد مستجاب دعوت و شد9 حاجتش روا
- آخر عزیز مصر شد و گشت پادشا *
- و را به آب تیره فرو داد1 با سبا 2
- هم ساخت عاقبت ز بر سدره متکا
- هر چند رنج دید ز بوجهل، مصطفا 4
- هرکس که صبر کرد بلا شد برو عطا
- زنهار ظن مدار که رنجت شود هبا6
- از پیش درد چشم معد کرد 7 توتیا
- ها1 جاء هن الا2هار
- یحفظک الله حفظ طاعاته
- هتا نباشی ازو وقت2 رنج بیگانه
- نگون، چو پر شود از روزگار پیمانه 4
- 13- ر:
- از آنچه پیش برفت و از آنچه پس ماندست
- بر آنکه ایزد در9 لوح بر10 قلم راندست
- چه باک باشد اگر جمله خلق بد خواهند؟
- از آنکه نیک رسانند 14 دست کوتاهند
- اگر کمینه غلام ضعیف و گر شاهند
- فرج بعد از شدت
- به صبر، هرچه شود بسته، زود بگشاید
- نشاط اگرچه برفتست زود باز آید
- نه آن 4 بماند دیر و نه این5 بسی پاید
- همان به است که عاقل ز کوشش آساید7
- ز غم مترس که شادیش زود بزداید
- شعر
- بیت21:
- 13- مل:
- شعر10:
- شعر10 :
- چو گشته ای به به افتاد خویشتن نادان
- وگر به کام تو گردد جهان مشو شادان
- که چیست موجب سودو کدام اصل زیان؟
- که جز رضا به قضا نیست درد را درمان
- 23-امای. امااگر
- 4- ن: سیل. م:
- چا چ
- روان شده ز پی عسر دایما بستاخ5
- برون کنند دو آسانیش از آن سوراخ
- 7-مجا: و
- اگر چه جهد نباشد ز تو ظفر باشد
- ترا ز کوشش تو16 بیشتر ضرر17 باشد
- البابالثالث
- 14- مج: ازان. ت:
- قطعه
- مگر ز آینهآ سینه زنگ بزداید
- به عز و دولت بار دگر بیاراید
- 10
- معر5
- عجب مدار که هر چند زودتر برسد
- وثوق هست که بی بوک و بی مگربرسد
- قرج بعدارشدت
- شعر18
- چند ازین جور19 فلک بی سروسامان بودن.
- گاه چون ابر شدن بر که وگریان بودن20
- گاه چون آهو در دشت وبیابان بودن21
- گه چو خورشید1 به تنهائی2 پویان3 بودن
- چون زنان گه به دروغی دوسه شادان بودن
- عزم نوکردن و در حال پشیمان بودن
- نن در صفتش جمله زبان میبایست
- یک موی نبد کان نه چنان18 میبایست
- 19مجا
- 77- ت:
- شعر:4
- شعر:11
- خون میخورم ونمی کنم رایشراب
- اندر دل تنگم نبود جای شراب
- شعر:5
- رنج ایوب و ملکت جم برود
- هرچند که غم دیر رود هم برود
- شعر12
- الترجمه:
- که وقت رفتن تو 3 روز شنبه است پگاه
- عذاب سختترین هست فرقت ناگاه
- شعر1:
- شعر7 :
- دریغ باشد اگر دوست را برنجانی
- که از تهور خیزد همه پشیمانی
- ولی9 به دست نیاید دلی 10 به آسانی
- 2- مجا: ندارد 25- م: راند
- مجا: کقت چون
- بی گمان حاجتش بر آمد از او
- پایگه کرد و بر سر آمد از او،
- از مرادات بر خور9 آمد از او
- 8- م اقزوه. بفضلک
- شعر14
- ترجمه
- چو کارهای تو دایم به لطف او شد راست
- همان خدای که دیروز نعمتت آراست
- شعر 10:
- جزصبر سزد که شیوه ای 13 نگزینی
- بگشایی دیده گشایش بینی
- العربیه7:
- الترجمه11 :
- شعر21:
- شعر7:
- آن به که ز آستین 12 تو کم باشد
- ور از تو برفت رفتن غم باشد
- الترجمه18 :
- زنهار بدین سبب نباشی غمگین
- فالیست نکو نیک بیندیش درین1
- شعر2:
- خدای. عزوجل - زود مستجاب کند
- به فیض وفضل وکرم در زمان9 جواب کند
- شعر15:
- شعر 19:
- بسا که بودی در خرمی و آسانی
- کلام حق را تکذیب کرد نتوانی
- مبر امید که زایل کند پریشانی
- اگر چنانکه شوی بدگمان تو درمانی
- مگو که هست اثر زیرکی و نادانی
- شعر 25:
- که کار ایزد پیوسته حال گردانیست
- خدای گفت که از بعد سختی آسانیست
- چه لطفهاست که در حق هر کسی کردست
- خدای- عز وجل- اینچنین بسی کردست
- الترجمة:
- ذوق سخن خودم چشانید خدای
- کز ننگ فضیحتم جهانید خدای
- شعر 17:
- همان بهست که پیوسته شکر آن گویی
- که او سزاست که شکرش به صد زبان گویی
- شعر14:
- الباب الرابع
- هیچ بهتر ز راستگوئی نیست
- بتر از کذب و از دورویی9 نیست
- در دوگیتی جز آنچه گویی10 نیست11
- الترجمه1 :
- ثواب وقت تجاوز به از عذاب بود
- که هر که عفو کند در خور ثواب بود
- الترجمه*
- نیست روا یا شدست کاغذ نایاب؟
- دوست نباشد که او نپرسد از احباب
- خود گه اقبال کم نیاید 5 اصحاب
- وحم بر آن دشمنی که دید به گرداب
- 3-عربی : تکاد
- شعر11:
- شعر1 :
- دترجمه4
- در آن زمان که بود موج او چو کوه روان
- نیارد و نرود5 بر خلاف آن فرمان
- العربیته
- متی کنجز 2 الوعد المؤکد بالعهد
- کقطع انفاسی علیک من الوجد
- اگر به وعده و ایمان وفا کنند کرام
- گسسته میشود از غم مرا نفس در کام
- که کیست لایق ملک وسزای جاه6، کدام
- خدای - عزوجل - کرد باتو این اکرام
- 3- عرنی : بهجة
- الترجمه :
- ذخیره منهید اشک و6 شوید 7 باهم یار
- نه ملک یابد بی هیبتش8 نظام وقرار
- که شاد نبود هر گز ز ملک برخوردار 10
- العربیته:5
- الترجمه14:
- زهتک سترکه دیسدند آل پیغمبر
- چوخوربهخوبی ونادیدهروی ایشان خور
- پناه خود 16 به خدا نوحهساز ونفرین گر
- ز آل 2 هاشم فریاد خوان زنان برسر
- مراست آتش از این رنج 4 در میان جگر
- مباد هیچ مرادیش در جهان دیگر
- الترجمه7
- از خشم او به لطفش آوردهام9 پناه
- آنکس که گفت مدح وثنای یکی آله1
- لطفش شفیع هرکه شود کار او تباه
- *- ادمل وچاپی. یر مح. کشتم
- بهتر از راستی که کین آرد
- کذب باشد که ملک و دین آرد
- کذب اصلاح آفرین آرد
- نیک خواهد، گر آن، گر این آرد2
- بندهای را به لطف خویش خدا
- که بدان گردد از مضیق رها2
- مجا: بکثیر وقلیل .
- عتاب کردن دایم ملالت آرد بار
- کسی که با تو دورویی نمود چون دینار
- اگر چه مدعیانند در هنر بسیار
- که گمشوی6 زره ارکج 7 کنی دراورفتار
- و گر ببینی عیبی همه هنر انگار 8
- زبان 12 نیابی وقت هلاک آن مقدار
- که روی او زرخ آفتاب دارد عار
- دل سلیم مرا بیش میشود تیمار
- دل حزین من از عشق آن رخ چونگار
- که فاضلان جهانند و سروران دیار
- که نقد فضلش2 پیوسته بدتمام عیار
- در آن زمان که نبد ملک را ثبات و قرار
- زبان تیغ گهربار گشته گوهر دار6
- کسی که داند همتاش گو بیاو بیار
- که هر یکی به بزرگیش می کنند اقرار
- دونده شیران برباد پای گشته سوار
- سمر زمردی و از 8 مردمی او ابکار
- چو بر رکاب 2 نهادی قدم گه پیکار
- به نوک نیزهآ خطی و بخت دولتیار
- بر آن صفت که بر آمد ز جان جمله دمار
- چو او کشید به بغداد لشکری جرار
- هزار شیر سوار 4 دلیر 5 خنجر دار
- در آن زمان که بداز کود کیش بازی کار10
- العربیه
- 8- عریی: منحول 9- ت: فسفی رمح.
- 15- ت: فادا 16- عربی: عنه
- 3- مجا. کو خری،
- الترجمه:10
- که آنچنانکه حکایت کنند نبود کار
- نظیرت - ارچه نداری - نجویم ای دلدار12
- وگر بود برمن نبود آن بدل مختار
- چو ذر هوای تو گردد ملامتم بسیار
- 1 حلال بود کشتنم به زاری زار
- که از غمت نشود یکزمان دلم بیزار
- چو درمیان دلی از کنار چیست کنار ؟
- خلاف عهد توهرگز رهی کند زنهار
- تو نیز درحق ایشان مباش بدکردار
- به دوستی تو مشغول و فارغ از اغیار
- تمام ماهی کامد زآفتابش عار
- که آفتاب سزد1 تاج او وماه سوار
- ز بوی مشک چهان کرد کلبهآ عطار
- میان گرفته وبگشاده 2 هر دو چشم خمار
- کلیل گشتهز وصفش زبان گوهربار
- هزار جان گرامی به ساعتی صد بار
- که هست نرگس دلدوز تر1 ز تیر تتار
- هنوز فتنهآ هجرش نگشته بد بیدار
- ز جور چرخ دلم را نبد هنوز آزار
- مباش غره که ناگه غلط شود پندار
- تجا رود به مراد تو گنبد دوار
- که خون مرد کشنده هدر شود ناچار
- که در سر آید پیل ار نهی براوآن 4 بار
- چو ابر منتقمان برسرش شود مدرار
- به خون خصم پساز تو بر آورند دمار
- وگرنه دست ترا نیست این همه مقدار
- ز زند 2 او بد اگر دروی او فتاد شرار
- اگر خلاف نمودند لشکر جرار
- پدرت آنکه نبد در دوران او شلوار 3
- که بود در نسب تو که بد ز اصل کبار
- به سفلگان خبیث از اراذل و اشرار
- بهغول حرص زره 6 رفته زمرهآ فجار
- تراز نسبتشان عار 2 بیشتر ز فخار
- که هرچه گفتی زان واجبست استغفار
- نخاستتد ز اعقاب آن گروه خیار
- که بود منبت او شوره زار برمردار
- نه شاخ اصل ترا میوهآ کرم شد بار
- ازاین گذرکن صد قست بهترین گفتار
- غرور و باطل ودعوی و کذب 1را بگذار
- بترس ازانکه درافتی به حفره از دیوار
- خراب گردی زود از تواتر ادوار
- چنانکه سربکند از حکام حکم مهار 2
- چنانکه رخنه کند چرخ تیغ 4 گوهربار
- نریخته زعد وخون کجا کنند اقرار6؟
- کنند خاک ره از خون خصم چون گلزار
- شعر:3
- شعر 18
- پدرت آنکه نبد در دوران او شلوار
- ترجمه اینست:
- کسی که داند همتاش 13 گو بگو14 و بیار
- فضلا لنفسک بلاعبحت تهجوها
- واعط الرغائب من یأتیک یرجوها
- بندی کریم 18 بکاس البر بعجوها19
- که خود ستایی نبود طریق دانائی
- هجا بودنه مدیح آنکه خویش بستایی
- بحاصل آری ممدوح عالمی شایی
- به فعل نیک تو چون خویشتن بیارایی
- که هر بلا که به مرد آورد زبان آرد
- وگرچه گه گه کامیش در 6 در دهان آرد
- زبانبه مرد هنرمند بیم جان آرد
- که چون مصحف خود 7 او همه زیان آرد
- الترجمه: 13
- الفارسیه:5
- فقداقمت بدار الهون ماصلحا
- ضخم اللسیعته9 قرم یحمل 10 المدحا
- درین مذلت از این بیشتر چه میپائی؟
- بزرگ بذل و سزاوار آنکه بستائی
- شعر13:
1708 further entries not shown
Manuscripts
Positions in the connected manuscript catalogues (HMML, Qalamos, Fihrist and IIIF sources) that the bridge assigns to a work of the text index, run 2 on entity run 74. Not every manuscript of these works is in a connected catalogue.
0 manuscripts assigned automatically; the assignment has not been checked yet. 1 further possible assignments, listed separately.
- 0 of 0 with a digitised copy at the holding institution
Assigned positions
- possible assignment · Staatsbibliothek zu Berlin - Preußischer Kulturbesitz · Sprenger 913
Qalamos · CC0 1.0 · catalogue record
Attribution: CC0 1.0
reasons: name_schwach